4516 Pine Tree Lane,Washington 15538087991 [email protected]

معنی روح - واژگان مترادف و متضاد

کلمه "روح" در زبان فارسی معمولاً به معنای نفس، جان، یا وجود غیرمادی انسان یا موجودات زنده به کار می‌رود. در زیر به برخی از نکات نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه اشاره می‌شود: نوشتار صحیح: کلمه "روح" به صورت صحیح و استاندارد نوشته می‌شود و باید از

معنی خرد-کردن فرهنگ مترادف و متضاد ...

۱. ریزریز کردن، شکستن، له کردن ۲. درهمشکستن، نابود کردن ۳. تبدیل کردن

معنی خرد کردن در فرهنگ لغات ها (دهخدا ...

خرد کردن. [خ ُ ک َ دَ] (مص مرکب) بقسمتهای ریزه ریزه شکستن. به اجزاء کوچک شکستن. شکستن بقطعات خرد. بقطعات کوچک بریدن. (یادداشت بخط مؤلف). تَصغیر. (دهار). اِصغار. (تاج المصادر بیهقی): بامها را فرسب خرد کنی

معنی خرد کردن واژگان مترادف و متضاد

معنی واژهٔ خرد کردن در واژگان مترادف و متضاد به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

خرد - معنی در دیکشنری آبادیس

مترادف خرد: حقیر، صغیر، کوچک ، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له ، ریز، ریزه درک، آگاهی، ادراک، بینش، دانایی، حکمت، دانش، عقل، علم، فراست، لب، فهم، نقیبت، هوش

معنی خرد کردن - واژگان مترادف و متضاد

معنی و کاربرد: «خرد کردن» به معنای قطعه قطعه یا شکستن چیزی به اجزای کوچک‌تر است. این کلمه بیشتر در مواقعی استفاده می‌شود که بخواهیم از چیزی مانند غذا، سنگ، یا هر ماده‌ دیگری قطعات کوچکتری بسازیم. صرف و تنوع: این فعل در زمان‌ها و اشخاص مختلف می‌تواند

معنی روح واژگان مترادف و متضاد

معنی واژهٔ روح در واژگان مترادف و متضاد به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

هدیۀ «ویراسـتاران»: فرهنگ جامع واژگان ...

برای «آرامش» چند هم‌معنا در ذهن داری؟ می‌توانی تعداد مترادف‌هایش را به ۲۰ برسانی؟ متضادهایش را می‌دانی؟ می‌دانستی «گرفتگی» ۱۵ گروه معنایی دارد، با ۲۶ مترادف؟!

معنی خرد واژه‌یاب

جست‌وجوی «خرد» در لغت‌نامه‌های دهخدا، معین، عمید، سره، مترادف و متضاد، فرهنگستان، دیکشنری انگلیسی و فارسی در بیش از یک میلیون واژه.

معنی خرد کردن - فرهنگ فارسی معین

تشریح نگارش (هوش مصنوعی). برای استفاده صحیح از کلمه «خرد کردن» در زبان فارسی، چند نکته قاعده‌ای و نگارشی وجود دارد که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد:

معنی خرد واژه‌یاب

جست‌وجوی «خرد» در لغت‌نامه‌های دهخدا، معین، عمید، سره، مترادف و متضاد، فرهنگستان، دیکشنری انگلیسی و فارسی در بیش از یک میلیون واژه. 25 ... صداي خرد کردن يا خرد شدن چيزي زير دندان يا زير چرخ ...

معنی خرد - فرهنگ فارسی معین - لام تا کام

جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده ... مترادف درك، آگاهي، ادراك، بينش، دانايي، حكمت، دانش، عقل، علم، فراست، لب، فهم، نقيبت، ... کلمه "خرد" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد.

معنی خرد - واژگان مترادف و متضاد

خرد، یکی از ارزشمندترین دارایی‌های بشر است. اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید! واژگان مترادف و متضاد

معنی پیدا کردن - واژگان مترادف و متضاد

معنی: بدستآوردن، كشف كردن، يافتن ≠ گم كردن انگلیسی find, detect, discover, gain, acquire, earn, to find عربی اكتشاف، اللقية، وجد، اكتشف، وجد نفسه، تحرى، حكم، أدان، بلغ، أصدر حكما، يجد مرتبط یافتن، کشف کردن، جستن، تشخیص دادن، نمایان ساختن ...

خرد کردن و فشار دادن - ترجمه به انگلیسی ...

تحلیل عبارت: خرد کردن و فشار دادن. خرد – wisdom, stub. ریحان خرد شده - chopped basil; پارامتر ناحیه خرد ospf - ospf stub area parameter; کردن – to do. ناتوانی در محکوم کردن - failing to condemn; تحویل / خارج کردن -

معنی روح - واژگان مترادف و متضاد

جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده ... عربی روح، كحول، حيوية، شبح، روح معنوية، شخصية، شجاعة، نفس روح، مسكر، مزاج عقلي أو نفسي، شخص، نشاط، رفع المعنويات، خطف ... واژگان مترادف و متضاد

جان - معنی در دیکشنری آبادیس

۱. نیرویی که تن به آن زنده است، روح حیوانی. ۲. روان: جان که آن جوهر است و در تن ماست / کس نداند که جای او به کجاست (نظامی۴: ۵۳۸ )، جان و روان یکی ست به نزدیک فیلسوف / ورچه ز راه نام دو آید روان و جان (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۹ ).

اذیت کردن به انگلیسی - معنی در دیکشنری ...

خرد کردن، ساییدن، اذیت کردن ... اذیت کردن، مسحور کردن، دارای روح شیطانی ... آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه ...

معنی خرد واژه یاب

جست‌وجوی معنی «خرد» در لغت نامه های دهخدا، معین، عمید، سره، مترادف و متضاد، فرهنگستان، دیکشنری انگلیسی و فارسی در بیش از یک میلیون واژه.

هدیۀ «ویراسـتاران»: فرهنگ جامع واژگان ...

فرهنگ جامع واژگان مترادف و متضاد ... فقط میتونم بگم تو این ماه بهترین هدیه رو از خدا بگیرید همون که روح و جانتون واقعا تشنه ی اونه و فقط با ... از آشنا شدن با شما هموندان اهل ادب و خرد بسیار خرسند ...

معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ...

خرد را نیست تاب نور آن روی / برو از بهر او، چشم دگر جوی معنی: عقل آدمی زاد قدرت دیدن نور چهره ی خداوند را ندارند، برو برای دیدن نور چهره ی خداوند، چشم دیگری (چشم دل یا چشم بصیرت) را جستجو کن.

اذیت کردن به انگلیسی - معنی در دیکشنری ...

خرد کردن، ساییدن، اذیت کردن ... اذیت کردن، مسحور کردن، دارای روح شیطانی ... آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه ...

تعقل - معنی در دیکشنری آبادیس

هوش و خرد پیدا کردن و به نیروی عقل به امری پی بردن، از روی فکر و خرد به کاری اندیشیدن. دانشنامه اسلامی [ویکی فقه] تعقل، به معنای بکاربردن نیرویی است که به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل از یکدیگر تشخیص داده می شود.

معنی خرد - واژگان مترادف و متضاد

خرد، یکی از ارزشمندترین دارایی‌های بشر است. اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید! واژگان مترادف و متضاد

معنی خرد واژه یاب

جست‌وجوی معنی «خرد» در لغت نامه های دهخدا، معین، عمید، سره، مترادف و متضاد، فرهنگستان، دیکشنری انگلیسی و فارسی در بیش از یک میلیون واژه.

معنی روح - واژگان مترادف و متضاد

جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده ... عربی روح، كحول، حيوية، شبح، روح معنوية، شخصية، شجاعة، نفس روح، مسكر، مزاج عقلي أو نفسي، شخص، نشاط، رفع المعنويات، خطف ... واژگان مترادف و متضاد

معنی خرد - واژگان مترادف و متضاد

خرد، یکی از ارزشمندترین دارایی‌های بشر است. اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید! واژگان مترادف و متضاد

معنی خرد - فرهنگ فارسی عمید - لام تا کام

۱. ریز؛ کوچک.۲. (اسم) هر‌چیز تقسیم‌شده به قسمت‌های کوچک‌تر و اندک‌تر: پول خُرد.۳. خردسال.۴. (اسم) ریزۀ هر‌چیز؛ خرده؛ ریزریز.۵. [قدیمی، مجاز] بی‌اهمیت.۶. [قدیمی] زیردست.lang; خرد کردن: (مصدر متعدی)۱. ریز کردن.۲. کوبیدن و

ترگمان - ترجمه خرد به انگلیسی معنی خرد ...

مترادف‌ها و عبارات مرتبط «خرد» در ترگمان، سرویس مترجم هوشمند متن رایگان و آنلاین ترگمان - ترجمه خرد به انگلیسی معنی خرد به انگلیسی